24.داستانهای ما و تهران!
امروز دقیقا یک هفته اس که ما تهرانیم ... نمیدونم چرا وقتی اینجاییم انقدر روزا تند تند میگذره! نه که حالا همش خوش بگذره ها! ولی بهرجال خیلی تندتر از همدان میگذره! یکشنبه ی پیش رفتیم پیش دکتر پروند ... بعد از معاینه و پرسیدن اینکه چند روز از مریضیت گذشته برات زیترومکس نوشت و سالبوتامول که فقط باید 1 سی سی بهت بدیم وگرنه لرزش میگیری و برم هگزین 2 سی سی و زادیتن رو هم باید همچنان ادامه بدیم به همراه پروسپان ... زیترومکس رو 3 روز باید میخوردی ... خلاصه که شب اول با ترس و لرز و تجهیزات لازم اعم از درجه و شربت استامینوفن و شیاف سر کردیم ... شب هم خونه ی مامانی اینا موندیم ... سری قبل که بهت زیترومکس دادم شبش تب کردی منم کلی غصه م گرفته بود ...





