آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

24.داستانهای ما و تهران!

امروز دقیقا یک هفته اس که ما تهرانیم ... نمیدونم چرا وقتی اینجاییم انقدر روزا تند تند میگذره! نه که حالا همش خوش بگذره ها! ولی بهرجال خیلی تندتر از همدان میگذره!  یکشنبه ی پیش رفتیم پیش دکتر پروند ... بعد از معاینه و پرسیدن اینکه چند روز از مریضیت گذشته برات زیترومکس نوشت و سالبوتامول که فقط باید 1 سی سی بهت بدیم وگرنه لرزش میگیری و برم هگزین 2 سی سی و زادیتن رو هم باید همچنان ادامه بدیم به همراه پروسپان ... زیترومکس رو 3 روز باید میخوردی ... خلاصه که شب اول با ترس و لرز و تجهیزات لازم اعم از درجه و شربت استامینوفن و شیاف سر کردیم ... شب هم خونه ی مامانی اینا موندیم ... سری قبل که بهت زیترومکس دادم شبش تب کردی منم کلی غصه م گرفته بود ...
24 دی 1391

23.عمهههههههههههه!

مامانی دیوونم کردی از دیروز راه میری میگی عَمَه! قربونت برم اول باید بگی مامان بابا! عمه چیه دیگه؟؟؟:)) عمه ت که کلی ذوق کرد واسه خودش:)  چند باری هم مامَن گفتی:) ولی بابا نگفتی هنوز! نصفه شب از خواب پاشدی میگی عمه! بابا منو بیدار کردی عمه چی میگه این وسطه؟:)) عوضش بخاطر اینکه بیدارم کردی منم قشمت اول مارچلندز رو دیدم و ضبط کردم:) دستت درد نکنه اگه بازم نمیدیدم کلی غصه میخوردم:)) البته دیشب بطور کلی خوابم نمیبرد ... نشستم به تمیزکاری اتاق خودمون ... ولی حس تمیز کردن اتاق تو دیگه نبود:)
20 دی 1391

22.و اینک پایان 7 ماهگی:)

دختر گلم امروز وارد هشتمین ماه زندگیت شدی:* سرماخوردی و فین فین میکنی اساسی ... شبها نمیذاری ما بخوابیم ... دیروز برات به دونه درست کردیم و خوردی و بعد از مدتی اساسی بالا آوردی و اخلاط رو ریختی بیرون:دی یه کم بهتر شدی ولی نصفه شبی مجبور شدم برم حموم:)) جالبی مریضیت اینه که شبها نه سرفه ای نه مماخ آویزونی ! صبحها همین که بابات میره سرکار همه با هم به یکباره بهت هجوم میارن! اینم مریضی جدیده به هرحال!  امروز هم برات 4 تخمه گرفتیم ! این بار میخوام سنتی درمانت کنم ... خسته شدم و خسته شدی از آنتی بیوتیک ... دکتر تهرانی جزو معدود دکتراییه که حتی برای اینکه مطمئن بشه که خوب میشی آنتی بیوتیک میده! اکثر دکترا میگن شستشو با سرم و قطره های نمکی! ...
15 دی 1391

21.طالع بینی دخملک!

تاریخ تولد شما :  ١٥/خرداد/١٣٩١ تاریخ تولد شما به سال میلادی: 2012/6/4 روز تولد شما :دو شنبه سن شما چقدره؟ : 0 سال 6 ماه 26 روز  از تولد شما چقدر گذشته ؟ چند ماه : 6 ماه چند هفته : 29 هفته چند روز : 209 روز چند ساعت : 5037 ساعت چند دقیقه : 302225 دقیقه چند ثانیه : 18133548 ثانیه چند روز تا تولد شما باقی مونده؟!  156 روز نماد ماه تولد شما   می باشد. اطلاعاتی در مورد ماه تولد شما   سمبل :  دو قلوها عنصر :  هوا سیاره :  عطارد عضو آسیب پذیر :  شش ها  روز اقبال : چهارشنبه اعداد شانس :  5و9 رنگ :  زرد گل :  زنبق حیوان : &n...
14 دی 1391

19.همینجوری!

تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم انگار یه سنسور به پشت کله ی مامان ها وصله که تا سرشون رو میذارن رو بالشت نی نی چشماش باز میشه! مال ما که وصله مث که! خواب خوابه هااااااااا تا من میام بخوابم چشاش مث گردو باز میشه!  یه بار خیلی جدی دو ساعت رو پام بود تا خوابش ببره بعد خوابید و پتو رو کشیدم روش و اومدم بخوابم و پتوم رو بکشم برگشتم سمتش دیدم چشا تا ته بازه! انقدر ترسیدم نزدیک بود جیغ بزنم:)) پ.ن: مامانبزرگش مریضه برای اینکه دوباره مریض نشه رو آوردم به درمان سنتی! یه شلغم رو خالی میکنم و توش یه ذره شکر میریزم و بعد از 7-8 ساعت اون آبی که توش جمع میشه رو میدم بخوره ... میگن مث پنی سیلین ه! خدا کنه باز مریض نشه:(
10 دی 1391

18.تو چشم دخترم یه لکه ی خون ه:(

پریشب خوابیدی و صبح پاشدی تو چشمت یه لکه ی خون بود:( از بس چشاتو میمالی تو خواب و وقتی خوابت میاد ... بابات میگه این کارت مثل منه:دی راستم میگه ... منم وقتی خوابم میاد هییییییییییی چشامو میمالم تا آخرش بابات میگه ول کن اون چشا رو آخرش درمیآد:دی حالا این بلا گریبانگیر تو هم شده:)) احتمالا انگشتت خورده تو چشمت:( قربونت برم یه کم مواظب خودت باش عروسکم:*   اینم چشای خوشگلت :* ...
9 دی 1391

17.دخترمان میگوید خقققققققققق!

صدای بامزه ای که از دیروز یاد گرفته ... اونم چجوری؟ وقتی غذا رفت تو مماخش و این صدا تولید شد! از اونموقع ولمون نمیکنه! بیچاره مون کرده ... از خواب پا میشه میگه خقققققققققققققق:دی  خیلی صدای بانمکیه که در حالتی تولید میشه که دهن بسته باشه و دماغ پر:))))))))))
6 دی 1391

16.مرخصی در تهران!

پنجشنبه ظهر راهی تهران شدیم ... شام خونه ی مامان مرتضی بودیم و یه سر هایپرگردی کردم:) بعدم یه سر رفتیم خونه ی مرضیه چون گفته بود اگه آمیتیس رو نبینم میرم خونشون:دی منم بردم که ببینتش:)) به خدا بدجنس نیستم ولی از وقتی بچه دار شدن اومدنشون با عزا برام برابری میکنه:( تو خونه ی خودشون خیلی بکن نکن دارن برای بچه هاشون ولی خونه ی ما که میان خونه رو هواس! اولین باری که بعد از عروسیم اومدن خونمون کیانا رو باز کرد گذاشت رو تختم جیش کرد! بعدم گفت جیش بچه سیده ... تمیزه!!! میخواستم بگم اگه تمیزه بخورش:دی والا ما همیشه شنیده بودیم عربها بسیار کثیفن چطور جیششون تمیزه؟؟؟ القصه آمیتیس رو دیدن و شب رفتیم خونه ی خودمون ... خداییش هیچ جایی خونه ی خود آدم نمیش...
6 دی 1391